ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

176

معجم البلدان ( فارسى )

حزانه [ ح ن ] با تخفيف و الف و نون ، نام جايگاهى در شعر زيرين است : سقى جدثا بين الحزانة و الرّبى « 1 » ريشهء حزانه در لغت به معنى خانوادهء مرد است كه نانخور او باشند و از وى پيروى كنند . اين گفتهء اصمعى است . حزز [ ح ] در لغت به معنى شير ترش و گفته‌اى به پندار است . شناسه نام كوهى يا دره‌اى به نجد است . حزرم [ ح ر ] نام كوهى بالاى زمينى بلند در ديار بنى اسد است . أخطل در نكوهش جرير چنين مىسرايد : فلقد تجاريتم على أحسابكم * و بعثتم حكما من السلطان فاذا كليب لا توازن دارما * حتى يوازن حزرم بأبان « 2 » حزرة [ ح ر ] « بئر حزره - چاه حزره » نام جايگاهى يا دره‌اى است . ريشهء حزره در لغت ، برگزيدهء مال است . و حزره [ 258 ] كنار ( سدر ) تلخ است . حزّ [ ح ز ز ] نام جايگاهى در سرات است . اصمعى گويد : يكى از جاهاى سردسير « حز سرات » است كه معدن لاجورد دارد و در ميان تهامه و يمن است . در كتاب اصمعى آمده است كه : آغاز سروات ( سراتها ) سرات ثقيف و سپس سرات فهم و « عدوان » و سپس « سرات ازد » و سپس « حزّ » باشد كه پايان آنجاست . پس هر چه به طرف دريا سرازير شويم تهامه باشد ، و سپس به يمن مىرسد . و بنى حارث پسر عبد الله پسر يشكر پسر مبشر از قبيلهء ازد ، بر عملاقهاى « حز » چيره شدند . پس « غطاريف » جمع غطريف خوانده شدند . حزمان [ ح ز ] يكى از دژهاى يمن نزديك دملوه است . حزم [ ح ] صاحب كتاب العين گويد : زمين « حزم » زمينى است كه سيل پستى و بلنديهايش را هموار و سخت كرده باشد ، جمع آن « حزوم » است . نضر بن شميل گويد : « حزم » زمينى است كه خشن و سنگلاخ شده باشد كه مردم و شتران با دشوارى بر آن روند . پر كلوخ و سنگزار باشد و سنگهاى آن درشت‌تر و خشن‌تر و دشوارتر از سنگلاخ تپه‌ها باشد . ليكن پشتهء آن پهن‌تر و بلندتر نزديك دو يا سه فرسنگ باشد ، كه شتر از آن بالا نرود مگر از راههاى ويژه . او گويد : « حزوم » به « قف » و كوه نيز گويند ، جز اين كه مانند كوه ، دراز نباشد . جوهرى گويد : « حزم » از « حزن » مرتفعتر باشد ، در سرزمين عربستان « حزم » ها بسيار است كه هر يك را به ترتيب ياد خواهيم كرد . اينك « حزم » ها به ترتيب حرفهاى الفبائى پسوند آنها . حزم [ ح ] ( بىپسوند ) : نام جايگاهى است روبروى « خطم الحجون » كه پائينتر از « سدرهء آل اسيّد » سمت چپ راه نخله و حاجيان عراق است . حزم ابيض [ ح ا ى ] بخشى از سرزمين قبيلهء ضباب است . حزم انعمين [ ح م ا ع ] « نعمان » در جاى خود ياد شده است . مرّار پسر سعيد از ابو منصور اين شعر را نقل مىكند : [ 259 ] بحزم الأنعمين لهنّ حاد * معّر ساقه غرد نسول « 3 » حزم حديدا [ ح م ح ] با الف كوتاه پايانين : در شعر مرّار چنين آمده است : يقول صحابي ، اذ نظرت صبابة * بحزم حديدا : ما بطرفك تسمح « 4 » حزم خزازى [ ح م خ ] « خزازا » در جاى خود ياد خواهد شد . ازهرى شعر زير را از ابن رقاع آورده است : فقلت لها : كيف اهتديت و دوننا * دلوك و اشراف الجبال القواهر و جيحان ، جيحان الجيوش ، و آلس * و حزم خزازى و الشعوب القواسر « 5 » حزم رقاشى [ ح ر ر ] « رقش » به معنى نقش است و از آنجاست كه مار را « رقشاء » گويند . شاعر چنين مىسرايد :

--> ( 1 ) . سيراب باد قبيلهء جدث در ميان « حزانه » و « ربا » . ( 2 ) . به حسب و نسب خود تفاخر كرديد و فرمانى از دولت آورديد كه قبيلهء كليب همسنگ قبيلهء دارم نيستند تا « حزرم » همسنگ « ابان » باشد . ( 3 ) . در « حزم الانعمين » هدى خوانى شجاع و پاچه ورماليده دارند . ( 4 ) . يار من گفت : جوانانه در حزم حديداء تا آنجا كه توانست چشمك زد . ( 5 ) . به او گفتم : چگونه ره يافتى كه ميان ما « دلوك » و كوههاى بلند و « جيحان » « وجيحان الجيوش » و « آلس » و « حزم خزازا » و دره‌هاى دشوار فاصله است . اين دو بيت در چ ع 2 ص 171 : 5 - 6 و ص 584 : 4 - 5 نيز ديده مىشود .